ياهو
مجله مطالعات ايراني
دانشگاه شهيد باهنر كرمان
شماره 15، بهار 1388
آرش اكبري مفاخر
ديوان در متون پهلوی
چكيده
ديوان در متون پهلوي موجوداتي هستند ناديدني، ناپسودني و بدون تن كه هستي نداشته و در نيستي به سر ميبرند. آفرينش ديوان با آفرينش اورمزدي در دوران مينوي يكسان است. تركيب آفرينشي آنها عبارت است از اهريمنِ ديوانديو، سرديوان و ديوان كه سرچشمة ويرانگري و نابودي هستند. اين آفرينش اهريمني ضدِ آفرينش اهورايي است كه تركيب اورمزد، امشاسپندان و ايزدان را دربردارد. در متون پهلوي پس از ديوانديو و سرديوان از هزاران ديو– با نام و بينام- يادشده كه ميتوان آنها را در پنج گروه خدايان كهن، دشمنان و مهاجمين، ويژگيهاي زشت انساني، انسانهاي ناهنجار و عناصر ويرانگر طبيعت دستهبندي كرد. بنا بر اين متون انسان از راه روان نيك و باورمندي به آيين مزديسنا در تن و روان خود با اين ديوان به مبارزه ميپردازد. در پايان جهان نيز همة ديوان كوچك با نيايشهاي سوشيانث از بين رفته و سرديوان توسط امشاسپندان نابودميشوند، اما ديو آز كه باقيمانده يا به دست سروش كشتهميشود و يا همراه با اهريمن ديوانديو به دوزخ افكندهميشود.
كليدواژه
اهريمن، اورمزد، ديو، متون پهلوي.
مقــــدمه
بنابر آموزههای مزديسنايی، ديوان نيز همانند اهريمن هستی ندارند و تنها دارای آفرينشی مينوی هستند(Dēnkard: 6.278؛ ارداويرافنامه: 5. 7). اين آفرينش مينوی ديوان به دست اهريمن برابر است با آفرينش مينوی اورمزد در دوران نخست آفرينش؛ علاوه بر اين آفرينش ديوان آفرينشی در چارچوب مينوست که از دوران مينوی و آسمانی به دوران گيتيايی و زمينی گذرنمیکند.
بنابر گزارش دينکرد(6.E31c) يک اهورايیکيش که پيرو آيين مزديسناست، بايد هر روز سهبار خورشيد را نيايش کند، در اين نيايشها هستی ايزدان و نيستی ديوان را بر زبان آورده و بگويد: «به هستی ايزدان و نيستی ديوان بیگمانم»(يادگار بزرگمهر: 4)[i].
اگرچه ديوان هستی ندارند و حضور آنها در گيتی، ناديدنی، ناپسودنی و بدون تن و جسم است، اما ديوان سرچشمههای زيانکاری و ويرانگری بهشمار میروند و آسيبهای بزرگی به آفرينش نيک و انسان وارد میکنند. به همين دليل حضور ديوان در جهان بهعنوان يک حقيقت در دانش هستیشناسی شناخته نمیشوند، بلکه به عنوان پديدهای در دانش انسانشناسی و روانشناسی مطرح هستند(234 Shaked, 1967:).
کار اهريمنِ ديوانديو(Dēnkard: 7.2.43) که در برابر اورمزد قرار دارد، نابودگری در برابر آفريدگاری است(مينوی خرد: 62. 6؛ وزيدگیهای زادسپرم: 3. 5). هنگامی که اورمزد دست به آفرينش مينوی خود میزند و امشاسپندان را میآفريند، اهريمن نيز شش سرْديو در برابر امشاسپندان میآفريند. کار اين ديوان وارونگی خويشکاری امشاسپندان است. اين شش ديو که از تاريکی آفريده شدهاند(بندهش هندی: 1)، نيروهای بزرگ اهريمن هستند(Dēnkard: 5.7.4).
سرْديوان
سرديوان به اندازة امشاسپندان شناخته شده نيستند، اما نظم و دشمنی آنها در برابر امشاسپندان در بندهشن(5.1) نمايان است. روشنترين توصيف از آنها در متن فارسی زردشتی صد در بندهش[ii] آمدهاست:
دريافت
بنا بر آموزههای مزديسنايی در متون پهلوي، ديوان هستی ندارند؛ يعنی تنها موجوداتی مينوی هستند که میتوانند در طبيعت ويرانی بهبارآورند. همچنين در تن انسان نفوذ کرده و انديشة او را گمراه کنند. اهريمن که اين موجودات مينوی را زير فرمان خود دارد به ديوانديو مشهور است و پس از او شش ديو بزرگ؛ سرديوان قرار دارند. گروه بیشماری از ديوان بزرگ و کوچک با ويژگیهای اهريمنی نيز زير فرمان آنها هستند.
در متون پهلوی اين ديوان مينوی را که بدون تن و يا در تن موجودات اهورايی زندگی میکنند، میتوان به پنج دسته تقسيم کرد:
1) خدايان کهن
2) مهاجمين، دشمنان و مردمان کشورهای همسايه.
3) ويژگیهای زشت و اهريمنی انسان.
4) انسانهای دارای ناهنجاریهای اخلاقی.
5) عناصر ويرانگر طبيعت.
اهوراييان با نيروهاي پاك و اهورايي در تن و روان خود با ديوان مبارزهكرده و آنها را از بين ميبرند. در فرجامشناسي ايراني در متون پهلوي، با خواندن نيايشهاي ديني همة ديوان كوچك نابود ميشوند. پس از آن هريك از امشاسپندان و ايزدان بزرگ با دشمن ديوي خود جنگيده و او را از ميان برميدارد. تنها ديو آز سرنوشت دوگانهاي دارد؛ يا به دست سروش كشته ميشود و يا با اهريمنِ ديوانديو به دوزخ افكندهشده و براي هميشه در آنجا زنداني ميشود.
شاهنامه مردمنامه است